خرید بک لینک

          نفس می کشد هوا                                                                                                                                       قدم می زند زمین                                  غزل می خواند دلم            با تو بودن یعنی همین .... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها رستمیان تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 20:01

ترسیده بود . گریه هم کرده بود . شب نخوابیده بود . نفس هایم را گوش کرده بود . سرفه هایم را شمرده بود . تسبیح دست گرفته بود . همه ی امامها و ائمه را قسم داده بود و باز هم گریه کرده بود . کپسول اکسیژن اورده بود .اکسیمتر خریده بود . مواد غذایی خریده بود . غذا و سوپ درست کرده بود .هلال احمر و داروخانه های تهران را زیرپا گذاشته بود .آب میوه و میوه خریده بود .مایحتاج خانه را خریده بود . دارهای تقویتی اورده بود. لباسها را شسته بود . کارهای خانه را انجام داده بود . تا صبح بیدار مانده بود . لوسم کرده بود . قربان صدقه ام رفته بود . پول برایم واریز کرده بود . دلداریم داده بود . دکتر و پرستار آورده بود . بیمارستان برده بود . پیام داده بود . غصه خورده بود . نگران شده بود .روی سرم دست کشیده بود .قربان صدقه ام شده بود .قوی ام کرده بود . نوازشم کرده بود  . از حالم غافل نشده بود . ترسیده بود ،غصه خورده بود ولی مامان باز هم سنگ تمام گذاشته بود و من بدون سرفه نفس کشیده بودم ، ریه هایم درمان شده بود ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها رستمیان تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 18:23

ساعت های نگرانی ، ساعت های انتظار ، ساعت های بی گذر

روزهای دل آشوبی ، شبهای پر استرس

این ساعتها هم بگذره ....

برچسب: نویسنده: رها رستمیان تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 5:36

نوشتن برایم سخت شده . شایدم چون اینجا یادآوری گذشته را همراه دارد سخته. البته اگر اینجور بود این دوسه تا کانالی که نیمه نصفه رها کردم که بیچاره ها سابقه ی گذشته را ندارند.پس احتمالا من تنبل به نوشتن شده ام یا شاید به قول بهی جانم ( منم یادم رفتم لینک بدم ) دوره بازنشستگی وبلاگی رسیده یا من حرف هایم تمام شده یا اصلا هرچی

به هرحال امروز ...

برچسب: نویسنده: رها رستمیان تاريخ: جمعه 15 آذر 1398 ساعت: 1:48

می خواهمت چنان که خواب خسته خواب را

می جویمت چنان که لب تشنه آب را ....

برچسب: نویسنده: رها رستمیان تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 17:22

یادش بخیر یه زمانی اینجا کتاب معرفی میکردم و یک جایی هم بود که موضوع معرفی کتاب داشت که الان نمیدونم چطوری پیداش کنم به هرحال کتاب : آن طور که دوست داری زندگی کن را بین خرید و کارو بارو تکوندن خونه شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها رستمیان تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 17:22

فصل دوم : رهبر خود باشید در این فصل به این موضوع می پردازد که بهتر است در زندگی رهبر خود باشید و منتظر نباشید که دیگران رهبری زندگی شما را به دست گیرند چرا که گاهی افرادی که این نقش را به آنها می دهیمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها رستمیان تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 17:22

دقت کنیم

تمرکز کنیم

بی گدار به اب زدن

عواقب داره

برچسب: نویسنده: رها رستمیان تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 17:22

تولدت مبارک سیرترشی متاهل عزیزم

دوستم خواهرم خوشحالم که دارمت

به یاد ایام قدیم که شبهای تولد وبلاگهامون هنزمان آپ میشد

برچسب: نویسنده: رها رستمیان تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 17:22

ربنا لاتزغ قلوبنا بارالها، دلهای ما را به باطل میل مده ... که همانا تویی بخشنده ی بی عوض و منت .رمضان بود و من و کودکی و صدای ربنا رمضان بود و سخت گیری های پدر و روزه داری مادر و خواهر پدر حساس به نماز و روزه ی خواهر برایمان قرآن می خواند و مادر صلوات بر لب از مبطلات روزه می گفت .. ولی او بود که فتوا می داد و من می نوشتم : روزه ای اگر زندگی کسی را قضاوت نکنی روزه ای اگر غبار غم به دل کسی نرسانی / ادامه مطلب

برچسب: رمضان, نویسنده: رها رستمیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:36

باید پسرک را به کلاس برسانم و این موقعیت کم پیش می آید .صدای ضبط را بلند می کنم و همراه با آهنگ سووت می زنم .احتمالا برای یک مادر چه... (عمرا بگویم چندساله )سوت زدن از نظر عرفی و قانونی و سنی و نسبتی چندان جالب نباشد ولی با پسرک مسابقه می گذاریم که کدام می توانیم بهتر آهنگ پخش شده را با سوت زدن همراهی کنیم و من برنده می شوم (انقدر که واردم ).پسرک می خندد و دستم را می بوسد و می گوید: نمی دانم خودم ادامه مطلب

برچسب: قندعسل,نمیدونم,شماره, نویسنده: رها رستمیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:36


نفس می کشد هوا
قدم می زند زمین
غزل می خواند دلم
با تو بودن یعنی همین ....

برچسب: نویسنده: رها رستمیان تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 17:22

هشت سال گذشت و هفت سال است که این وبلاگ هم مثل من ، هرسال ، این شبرا بخاطر تولدت جشن می گیرد ... "تو بهاری ؟ نه ، بهاران از توست از تو میگیرد وام، هر بهار اینهمه زیبایی را" برای تمام زمانهاییادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها رستمیان تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 17:22

مثل همیشه حق با توست : قصه ی زندگیمان همان قصه ی مادربزرگهاست با همان شروعهمیشگی ،، "یکی بود و یکی نبود" مثل همیشه حق با توست : اگر بودها را نبینیم در حسرت یکی نبودها همه را از دست میدهیم .اگر منتظر بمانیم تا "نبودنها" ، " بود " شوند می رسیم به آخر داستان و می شویم کلاغی که به خانه نرسید .مثل همادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها رستمیان تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 17:22

راز شاد زیستن

اندرو متیوس

معمولا یک کتاب با این صفحات که خسته کننده هم نباشد نباید خواندنش این قدرطول بکشد

که من برایش زمان گذاشتم ولی راز شاد زیستن این روزهایم علاوه بر کتابی که میخواندم در

وجود دوستان خوبیست که باعث شده کمتر فکر کنم یا حتی برای کمتر فکر کردن کمتر به

کتاب خواندن پناه ببرم ... خلاصه کلام که ارزش خواندن داشت

برچسب: نویسنده: رها رستمیان تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 17:22

صفحه بندی